حبيب الله الهاشمي الخوئي

25

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

وصيت ميكنم شما را بپرهيزكارى خدا ، آن خدائى كه عذر را زايل نمود از خود با آنچه كه ترسانيد خلايق را بآن از أنواع عقوبات ، واقامهء حجت نمود بر ايشان با آنچه كه روشن نمود از براهين وبينات ، وترسانيده شما را از دشمنى كه نفوذ كرد وروان شد در سينه ها در حالتي كه پنهانست از نظر ، وديد در گوشها در حالتي كه نجوى كننده است بسر ، پس گمراه كرد تابع خود را وبهلاكت انداخت ووعده كرد مطيع خود را . پس آرزومند نمود وزينت داد بديهاى جرمها را در نظر أو ، وآسان كرد مهلكات معصيتها را در نزد أو تا آنكه چون خدعه نمود قرين وهمنشين خود را وبغلق انداخت وفرو بست رهين خود را انكار كرد آن چيزى را كه زينت داده بود در نظر أو ، وبزرگ شمرد آن چيز را كه آسان كرده بود در نزد أو ، وترسانيد از آن چيزى كه أيمن كرده بود أو را از آن . ومقصود از همه اين تحذير است از مكايد شيطان لعين واز تدليسات آن عدوّ مبين كه انسان را بارتكاب معاصي جرى ميكند وبعد از ارتكاب از أو تبرّى مىنمايد . بيت غافل مشو كه مركب مردان راه را در سنگلاخ وسوسه پىها بريده اند الفصل السابع منها في صفة خلق الانسان أم هذا الَّذي أنشأءه في ظلمات الأرحام وشغف الأستار نطفة دهاقا ، وعلقة محاقا ، وجنينا وراضعا ، ووليدا ويافعا ، ثمّ منحه قلبا حافظا ، ولسانا لافظا ، وبصرا لاحظا ، ليفهم معتبرا ، ويقصر مزدجرا حتّى إذا قام اعتداله ، واستوى مثاله ، نفر مستكبرا ، وخبط سادرا ماتحا في غرب هواه ، كادحا سعيا لدنياه ، في لذّات طربه ، وبدوات أربه ، لا يحتسب رزيّة ، ولا يخشع تقيّة ، فمات في فتنته غريرا ، وعاش